برچسب:
نویسنده: متین امینی
برچسب:
نویسنده: متین امینی
برچسب:
نویسنده: متین امینی
برچسب:
نویسنده: متین امینی
در ادامه، هر آنچه باید درباره «هذیون اما از نوع عصبانیش!» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
یه جورایی عصبانیم!!! سر لج افتادم! با چی؟ با کی؟ با خودم؟ با همسر؟ با زندگی؟نمیدونم! البته دقیقا میدونم ریشه ش کجاست اما نمیدونم چرا اینقدر برام بولد و بزرگ شد که کل مرخصی این بار همسر رو خراب کرد برام و شب آخر تقریبا از اون شر
برچسب:
نویسنده: متین امینی
در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «عوارض بیماری» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
توی هفته ای که گذشت من کرونا گرفتم! بالاخره بعد از دو سال اومیکرون در خونه ی ما رو هم زد. در واقع یه جورایی اگه نمیگرفتم معجزه بود! آخه رایان بچه ی دوستم که من براش میمیرم گرفته بود و منم دقیقا همون روزی که عصرش علائمش بروز کرد رفته بود
برچسب:
نویسنده: متین امینی
برچسب:
نویسنده: متین امینی
آخرین باری که اینجا نوشتم کووید گرفته بودم!!!
خدایا اون روزها چقدر ازم دورن!
امروز دیدم افسانه چندین ماه قبل کامنت گذاشته بوده ولی من تازه الان اومدم دیدمش!
.
اگه کسی هنوز اینجا رو میخونه، خوشحال میشم به سلامی بکنه.
اگه بودید، یه کم از سالهای اخیر براتون میگم...
برچسب:
نویسنده: متین امینی
برچسب:
نویسنده: متین امینی
توی هفته ای که گذشت من کرونا گرفتم! بالاخره بعد از دو سال اومیکرون در خونه ی ما رو هم زد. در واقع یه جورایی اگه نمیگرفتم معجزه بود! آخه رایان بچه ی دوستم که من براش میمیرم گرفته بود و منم دقیقا همون روزی که عصرش علائمش بروز کرد رفته بودم پیششون کلا هم که بغل من بود! خلاصه که گرفتم و خیلی راحت ردش کر
برچسب:
نویسنده: متین امینی
یه جورایی عصبانیم!!! سر لج افتادم! با چی؟ با کی؟ با خودم؟ با همسر؟ با زندگی؟نمیدونم! البته دقیقا میدونم ریشه ش کجاست اما نمیدونم چرا اینقدر برام بولد و بزرگ شد که کل مرخصی این بار همسر رو خراب کرد برام و شب آخر تقریبا از اون شرایط متنفر بودم اما از طرفی نمیدونستم اگه این دلخوری توی دلم باقی بمونه و اون برگرده من سه هفته ی بعد رو باید چطور با اون کابوس بزرگ سیاه زندگی کنم!خلاصه که روز آخر گذشت و اونم رفت، و اون حس طاقت فرسای سنگین از بین رفت اما واقعا یه حس بدی ته قلبم باقی موند. دل چرکین موندم. یعنی این مرخصی بدترین مرخصی عمرم بود! تابحال اینقدر بهم بد نگذشته بود تو یه مرخصیش! بدتر اینکه دفعه ی قبلم به خاطر داشتن مهمون از شهر دیگه ما هی مجبور به رفت و آمد به خونه ی مادرشوهر بودیم و بار قبل هم بهم چندان خوش نگذشت و این مرخصی قرار بود اون یکی رو جبران کنه! اما به خاطر سطح خیلی بالای استرسی که بهم وارد کرد و حتی یه شب (یعنی همون شب مسخره ای که ریشه ی حال بدم ازش شروع شد) باعث شد دچار تپش قلب خیلی شدید بشم در حدی که نفس کشیدنم مشکل شده بود، دقیقا کاری کرد که دو ماه از یک هفته ای که کنار همسر میگذرونم هیچ لذتی نبرم و فقط عصبانیت بمونه برام.میدونم خیلی پیچیده شد اما واقعا حال صاف و ساده نوشتن نداشتم. توی اینستا هم که بچه ها هستن اما متاسفانه تعداد خیلی زیاد اعضای خانواده ی همسر که تشریف دارن اونجا نمیذارن با خیال راحت بنویسم! یعنی میدونم داشتن بلاگ شخصی اونجا هم فایده نداره چون به محض اینکه یه آدرس میدم به بچه ها که بیان یه پیجی دور هم باشیم از خود همسر تاااااا دختر دخترعموش میان فالو میکنن فقط ببینن چه خبره! من اصلا دوست ندارم ریز ریز زندگیم برای خاندان شوهر رو باشه! یعنی هر استور
برچسب:
نویسنده: متین امینی
برچسب:
نویسنده: متین امینی
برچسب:
نویسنده: متین امینی
برچسب:
نویسنده: متین امینی
قراره مثلا پا شم برم بیرون. دلمو صابون زدم گفتم خب خوبه دیگه با مصطفی میرم. اما یهو بهش زنگ زدن که بیا سر کار! یعنی نیومده به ما که دوتایی تو روز تعطیل من یه جا بریم از اول ازدواج فکر کنم به تعداد ان
برچسب:
نویسنده: متین امینی