زنها هم ایستاده میمیرند

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

آرشیو مطالب

برچسب ها

از خواب پریدم, اصلا از خواب پریدم یا از اول بیدار بودم و سعی میکردم به خودم تلقین کنم که خوابم؟؟ چشمام هنوز پر از اشک بود و قلبم تیر میکشید, صداهای تموم اون مثلا یک ساعت خواب کوفتی رو میشنیدم تو سرم. صورتت جلوی چشمام بود. سرم داشت منفجر میشد, غیر از سر درد انگار جهنمی ترین سرگیجه هم توی سرم میچرخید, هیچ معلوم نبود به کدوم جهت میچرخونه من رو, یک آن بالا, یک آن پایین, به چپ و به راست... داشتم بدون تو میمردم, و مردن راحت بود تو اون لحظه, اما اگه هم میمردم برای تو چه فایده ای داشت؟ که اگه داشت, بدون لحظه ای تردید میمردم... فقط دیگه هیچی تو دنیا برات نمیموند که بهش امید ببندی...
توی سکوت خودم نگاهشون کردم, در به در, همه ی درها بسته بود. تلفن پشت تلفن, سردرد روی سردرد, اما هیچ فایده ای نداشت. هر لحظه بیشتر و بیشتر از زن بودنم, از اینکه باید مینشستم و منتظر میشدم اونا کارها رو پیش ببرن بدم میومد. من زنی نیستم که هرگز محتاج اقدام دیگران برای خودم شده باشم. من رو بزرگ کردن که سکان زندگیم دست خودم باشه و بس. ثقیل بود برام, که کاری ازم برنیاد و نگاه کنم به اونایی که نمیتونستن کاری بکنن, جز التماس و حتی قولهایی که یک به صد هم بهشون راضی نبودیم, نه من نه تو...
وقتی دیدم تموم کسایی که امیدت بهشون بسته بود با وجود زحماتشون به هیچ جایی نرسیدن, و در نهایت به اون راه آخری رسیدن که خودت تا پای مرگ هم بهش راضی نمیشی و منم از نارضایتی تو بهش راضی نمیشم, دیگه نتونستم تحمل کنم. صدامو بردم بالا, سینه م رو سپر کردم, خودمو محکم کردم و رفتم جلو, دیدم نمیشه منتظر نشست تا فردا اینها دست رو دست بذارن یا از ترس بد به بدتر پناه ببرن. اگه مرد غیرت داره, اگه مرد نمیتونه ناراحتی زنش رو ببینه, اگه مرد اینجا دستش به هیچ جا بند نیست, باشه, بذار یه بار من با تموم زن بودنم مردونگی کنم. بذار بیخیال زنانگی نسخه پیچیده ی این مردم بشم و یک بار هم که شده نشونشون بدم منم میتونم مثل یه زن محکم باشم. من گربه ی لوسم, گربه ی لوس تو عزیزم, اما وقتش که برسه مثل یه شیر برای تو میجنگم...
حالا چشم امید من به فرداست, به فردایی که میدونم تا رسیدنش خواب به چشمام حرومه. خوب میدونم فردا امتحان منه. شاید تو خیلی وقت باشه که از وجود خدای بالای سرمون ناامید شده باشی, و شاید من خیلی وقت باشه که فقط از خدا طلبکار بوده م و درست شکر نکرده م, اما میدونم همین خدای ماست که اون بالا ما رو کنار هم نگه داشت, و اگه بازم صداش کنم, بازم دستش رو برام دراز میکنه. همون خدایی که نگین آبی عشق تو رو دست من سپرده, اینجا و امروز و توی ناامیدی و عجز همه من رو منجی تو میکنه, میدونم. 
.
.
.
من چیزی نمیگم. اما خواهش میکنم برامون دعا کنید. من فردا باااااید از این امتحان سر بلند بیام بیرون. من فردا باید محکم باشم. من فردا باید خیلی چیزا رو ثابت کنم, به خودم و به دنیا... به مصطفی نیازی نیست ثابت کنم چون خودش همیشه میدونست. شاید تنها کسی که من رو از خودم بیشتر قبول داره مصطفی ست. اما من نیاز دارم فردا به همه ی دنیا ثابت کنم که خدای من هست, که من میتونم و میخوام و باید باشم, من فردا باید با تمام وجودم شیرزن باشم...
 
نویسنده : بازدید : 13 تاريخ : سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 6:33
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها