با این فکر خسته...

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

آرشیو مطالب

برچسب ها

خیلی دلم میخواد بیام بنویسم, اما نه وقتش هست نه حوصله ش. کلی کارام عقب افتاده و این دوره ی افسردگی لعنتی بدترش کرد و همه چی بدجور عقب افتاد. الان فقط با این فکر کار میکنم که چند روز آینده تحویل بدم تا قبل از مرخصی مصطفی این بدقولی های اخیرم جبران شده باشه.

دلم خیلی تنگ شده, اصلا هم اعصاب ندارم. با خودم به بن بست بدی رسیدم, از لحاظ روحی کاملا تخلیه انرژی شده م. نمی دونم در واقع چه مرگمه و چرا اینقد نوسان پیدا کرده م, چرا شاد نیستم, یا چرا اینقد افسرده شده م. تازه داشتم خودمو جمع و جور می کردم که یه جمله ی به ظاهر ساده همین دو روز قبل دوباره همه ی حالمو به هم ریخت. اگه بعضیا می دونستن من الان تو چه شرایطی هستم و چطور هر جمله ی دو پهلوی ساده ای خیلی راحت تمام ذهن و روحمو می ریزه به هم, وقتی تصمیم می گیرم یه مدت ساکت بشینم و حرفی نزنم و یه کم تو دنیای خودم باشم هی به زووووور منو از سکوتم نمی کشیدن بیرون یا دو پهلو باهام حرف نمی زدن. من الان اصلا تو شرایطی نیستم که حتی بتونم روحیه ی خراب خودمو جمع کنم, چه برسه به اینکه مدام بخندم و شاد باشم...

نمی دونم واقعا تا حالا اینقدر بی دلیل این اندازه حالم بد بوده یا نه... واقعا نمی دونم...

نویسنده : بازدید : 18 تاريخ : سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:30
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها